نویسنده و منتقد ادبی:

تنفر از ریاضی من را به ادبیات سوق داد

محمدکاظم مزینانی گفت: ادبیات را دوست داشتم ولی دلیل اصلی اش تنفر از ریاضی بود چون درسی بود که بیشترین شکنجه ها را در دوره کودکی بر من وارد می کرد و حالا که فکر می کنم شاید می شد با یک معلم خانگی ریاضی من تقویت شود.

برنامه "ملاقات" رادیو گفت و گو مروری بر زندگی و شرح حال محمدکاظم مزینانی نویسنده و منتقد ادبی زده است.

رادیو گفت وگو: شما دامغانی هستید اما نام خانوادگی تان مزینانی است، چرا؟

مزینانی: اجداد ما مزینان به دنیا آمدند و تقدیر این بود که پدربزرگم از سربازی فرار کند و به دامغان بیاید و در آنجا ازدواج کند و ماندگار شود و ما هم اهل دامغان باشیم.

رادیو گفت وگو: چه شد که شما به کار کودک علاقه مند شدید؟

مزینانی: روحیاتم با این حوزه تطابق داشته است و نمی توانم بگویم بخاطر حضورم در کیهان بچه ها صرفا به شعر کودک روی آوردم. در شخصیتی که دارم کودکانگی برایم مهم بوده و مهم است و حتی در کارهایی که انجام می دهم کودکانگی هم برایم خیلی اهمیت دارد.

رادیو گفت وگو: آیا در دوران کودکی، شرایطی به وجود آمده بود یا به گونه ای داستان رقم خورده بود که شما به عرصه  نویسندگی و شعر به خصوص در حوزه کودک روی بیاورید؟

مزینانی: بنده متولد بهمن 42 هستم. نسل ما کودکانگی طولانی داشتیم و برخلاف بچه های امروز دوره کودکی کوتاه نبود و کودکی پر بار و ناب و اصیلی را داشتیم و در مدرسه همه شبیه همدیگر بودیم. نسل خاصی بودیم که همین نسل بعدها در جبهه جنگید و بیشتر خودش را فدا کرد. نسلی بودیم که خانواده هایمان گسترده بودند که کودکی را با همه جوانبش تجربه کردیم.

بلافاصله بعد از گرفتن دیپلم، سال اولی که کنکور دادم و به تهران آمدم توسط سید حسن شاهچراغی نماینده امام در موسسه کیهان جذب شدم که فاصله چندانی با دوران کودکی و نوجوانی نداشتم به اضافه اینکه انقلابی رخ داده بود و ما با انقلاب بالغ شدیم. در کیهان بچه ها کار می کردم البته شعر هم می گفتم. در آن موقع شعر کودک، شعر گل و بلبل بود. اما در سال 1364 استخدام رسمی شدم و با شعرهایی که در زمینه کودک می گفتم فضا عوض شد و با وقوع جنگ در آن دهه شعر کودک به کلی متحول شد.

رادیو گفت وگو: شما به غیر از نویسندگی در عرصه کتاب کودک، در زمینه رمان هم معروف هستید. دو رمان معروف شما که به فاصله یکسال از هم منتشر شد با عنوان های "شاه بی شین" و "آه با شین" هستند در این باره با ما صحبت کنید.

مزینانی: انقلاب پدیده شگفت انگیزی بود که سرنوشت نسل های ما را به شدت دگرگون کرد نسلی بودیم که در دوره بلوغ بلافاصله با انقلاب، جنگ، خانه های تیمی و برخوردهای تروریستی حذفی روبه رو بودیم. یکی از دغدغه های ذهنی من انقلاب 57 بود برای همین شروع به نوشتن کردم برای اینکه به درک جدیدی نسبت به شخصیت شاه به عنوان یک انسان برسم که چه خصوصیات ذهنی داشته و رفتارهایش و روابطش چگونه بوده، خوشبختانه مدارک برای این سوالات زیاد است.

رادیو گفت و گو: این کتاب در جشنواره داستان های انقلابی تقدیر شده است.

مزینانی: بخاطر اینکه برای اولین بار است که به نظام پهلوی و پادشاه ایران خصوصا آخرین پادشاه ایران از منظر داستانی نگاه شده است و با عناصر داستانی دوران پهلوی بازپرداخت شده است.

رادیو گفت و گو: کتاب "آه با شین" چطور؟

مزینانی: در کتاب دوم به این فکر افتادم که شاه را توصیف و بازپردازی کردم و حالا برایم این سوال بود که پدر من که انقلاب کرد چه کسی بود، پدران ما که انقلاب کردند اینها چه انگیزه ها و دنیای خاصی داشتند که انقلاب کردند و آیا الان از انقلابی که کرده اند راضی هستند، در جلد دوم سعی کردم یک آدم انقلابی را توصیف کنم.

جلد سوم هم در مورد نسل ما است که در تاریخ معاصر چکار کردیم و در کجا حضور داریم.

رادیو گفت و گو: از دوران کودکی خودتان و اینکه در چه فضایی رشد کردید و تاثیراتی که دیگران برشما گذاشته اند بگویید.

مزینانی: در یک روز سرد زمستانی به دنیا آمدم و در یک خانواده سنتی بزرگ شدم و اجدادم اکثرا بنا و معمار هستند. خانواده متکثری بودیم. پدرم بنا بود و از تهران به شهرستان رفت و کم کم رشد کرد و این همزمان با تحولات اجتماعی اواخر دهه 40 بود یعنی رشد طبقه ای متوسط در ایران و در این بین وضع اقتصادی پدرم و اطرافیان بهتر شد.

رادیو گفت و گو: در خانواده شما کتاب خواندن باب بود؟

مزینانی: بله، چون پدر و مادرم تحصیل کرده بودند و همچنین دامادی را داشتیم که دانشجوی رشته پزشکی بود، کتاب و روزنامه را در خانه می خواندند. من نمی توانستم کیهان بچه ها را بخرم چون طاغوتی بود برای همین خودم پول جمع می کردم و پنهانی می خریدم و پنهانی می خواندم.

رادیو گفت و گو: بخشی از دوران تحصیلات شما مصادف با انقلاب و قیام مردم است و بخشی هم با بعد از انقلاب مصادف است در این باره با ما صحبت کنید.

مزینانی: کلاس اول یا دوم راهنمایی بودم که انقلاب شد، ما در شهرستان بودیم و چون پدرم از انقلابین بود تحت تعقیب بود و ما مجبور شدیم به تهران بیاییم و حتی من امتحانات ثلث سوم را ندادم. بعد از انقلاب، مدارس باز شد و فضایی کاملا متفاوت ایجاد شد و یکباره همه به یک فضای پر از تلاطم و التهاب پرتاب شدند، به اضافه فضای تکرار ناشدنی که همه به دنبال ایثار بودند و کسی به فکر تمجلگرایی نبود و همه به فکر سازندگی بودند و تعامل اجتماعی بسیار بالا بود.

رادیو گفت و گو: چرا رشته ادبیات را در دانشگاه خواندید؟

مزینانی: من ادبیات را دوست داشتم ولی دلیل اصلی اش تنفر از ریاضی بود چون درسی بود که بیشترین شکنجه ها را در دوره کودکی بر من وارد می کرد و حالا که فکر می کنم شاید می شد با یک معلم خانگی ریاضی من تقویت شود. برای همین به سراغ علوم انسانی رفتم. می توانستم حقوق را هم بخوانم ولی ادبیات را انتخاب کردم.

رادیو گفت و گو: از فضای دانشگاه و تاثیراتی که در آن زمان بر شما گذاشت، بگویید.       

مزینانی: دانشگاه ملی با دانشگاه تهران خیلی متفات بود. دانشگاه تهران زودتر خودش را با انقلاب آدابته کرد ولی در دانشگاه ملی همچنان فضا خیلی کم تغییر کرده بود و اساتید همان اساتید گذشته بودند و یک نوع تظاهر در دانشگاه به شدت آدم را آزار می داد و سعی می کردند به انقلابی بودن تظاهر کنند. از طرفی فضای دانشگاه ملی نسبت به دانشگاه تهران، دارای فضای مرده تری بود و حتی در زمان پهلوی هم دارای فضای سنگینی بود.

این دانشگاه، من را زده کرد و نمی توانستم یک کلاس را تحمل کنم و فضا به شدت خشک، حاشیه ای و آرشیوی بود. تجربه خوبی از دانشگاه ندارم.

رادیو گفت و گو: دوران جنگ در همین سال ها در حال گذر است و قطعا این دوران هم بر زندگی شما تاثیر گذاشته است، در این باره بگویید.

مزینانی: فضا، فضایی بود که خیلی بی رحمی می خواست تا بتوانید بی خیال جنگ زندگی کنید و شعر بگویید. معتقدم در زیرساخت ها و در اندرون همه آدم ها هیولای جنگ همچنان دارد نفس می کشد. با شروع جنگ، فضا یک مرتبه خشن شد و باید درس می خواندی، به جبهه می رفتی که ممکن بود شهید یا زخمی و یا اسیر شوی و به یکباره نسل ما در معرض انتخاب های متعدد قرار گرفت و موقعیت تراژیک خاصی را پیدا کرد که برای نسل های بعد پیش نیامد.

رادیو گفت و گو: وقتی از شما به عنوان منتقد ادبی یاد می کنند بنابراین نگاه نقادانه ای نسبت به شرایط دارید، وضعیت را در حوزه ادبیات چگونه می بینید؟

مزینانی: نمی خواهم منفی باشم و یک طرفه به قاضی بروم و راضی برگردم ولی فکر می کنم ادبیات در کشور به شکل ناب و خالص که رمان و شعر باشد جایی ندارد، درست است که ما می نویسیم و ممکن است خوش اقبال باشیم و چندین جلد منتشر شود ولیکن به شکل فجیعی اقتصاد نشر در خطر است. کار و سفارش کار کم است و ناشران به فکر چاپ کتاب های جدید نیستند و همه دارند تجدید چاپ می کنند. از طرف دیگر درکشور ما با اینکه نسل جدید تحصیلکرده است و با تکنولوژی روز آشناست ولی هیچ پیوندی با ادبیات ندارد و دلایل مختلفی دارد.

یادآور می شویم؛ برنامه "ملاقات" هر جمعه ساعت 8 صبح از رادیو گفت و گو  به روی آنتن می رود و علاقمندان برای دریافت فایل صوتی این برنامه می توانند به سایت رادیو گفت و گو مراجعه نمایند.

برای شنیدن فایل صوتی این برنامه دکمه پخش را کلیک کنید

نظر شنوندگان


captcha

برای بروزرسانی عبارت روی عکس کلیک کنید

این مطلب را به اشتراک بگذارید

گفت‌وگوی ویژه

مناظره ها

پرتال پورتال سازمانی بایگانی اسناد پورتال جامعه مجازی پورتال شبکه اجتماعی